برای استفاده از تمام امکانات سایت از جمله مرکز دانلود باید در سایت عضو شوید. برای ثبت نام تنها 1 دقیقه زمان نیاز دارید ، برای ثبت نام اینجا کلیک کنید

صفحه اول انجمنها
ثبت نامجستجوراهنماي انجمنليست اعضااتاق چت (0)گروه هاي كاربرانمرکز دانلودورود

پاسخ به يك موضوع صفحه 1 از 1
تمام مطالب درباره ي موفقیت را اينجا بگذاريد
نويسنده پيغام

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال تمام مطالب درباره ي موفقیت را اينجا بگذاريد 
آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـا
بـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه
دلایل واهی این کار را می کنید؟  

اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و
اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری
هستند که از همه تواناییهای خود به طور کامل استفـاده
نمیکنند،ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده و
به جای انجام کارهای  مفید و سودمند، همیشه مشغول
فکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بیمصرفی
دارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است.  

اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود دور افتاده باشید و
ارزش خود را فراموش کرده باشید، اما هیچگاه برای تغییر
دیر نیست.  


اعتماد به نفس چیست؟  

اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری  زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.

هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.  

در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد.  

این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.  

اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید.


چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟  

اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.  

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.  

محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.  


چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟  

چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند.  

همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.  

اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:
 
1-  خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند.  دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.  

2-  خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.  

3-  فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.  

4-  سر خود را بیشتر گرم کنید  
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.  

5-  با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:

گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.  

6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید    
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.



با خودتان صادق باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
من چیزی در مورد شما نمی دانم، اما می دانم که امروز در این دنیا کینه و نفرت به اندازه کافی وجود دارد و در این موقعیت بدترین کار این است که شروع کنیم که از خودمان هم متنفر شویم. شما فقط یکبار به دنیا می آیید، و همین یکبار هم زندگی خیلی کوتاهی خواهید داشت، پس نگذارید که دیگران مانع شادی شما شوند.  

سعی کنید که توانایی های خود را بشناسید و ببینید که در چه زمینه هایی فردی ویژه هستید. افرادی که نمی توانند توانایی های شما را ببینند ارزش این را ندارند که دور و برتان باشند.



اين نامه توسط ملایی در شنبه Jul 29, 2006 9:12 am ويرايش شده است.

_________________
آگه 50000 نفر هم به یک چیز اشتباه اعتقاد داشته باشن , اون چیز هنوز هم اشتباه است !

محمـــــــــــــــــــــدرضا . اگر گه گاهی سراغتون افتاد , خوشحال میشم : http://360.yahoo.com/molla652003

سوابق کاریه من :

معاد
روزی یک حدیث
ACM_sharif
طراحی الگوریتم
در اعماق بی کران
Art Of Programming
عکس های بچه ها
نماز
معرفی سایت های مفید
شعر های دوران مهدکودک
موفقیت
موسیقی

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال دروغگو 
همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یک لاف زن حرفه ای. فردی که حتی اگر تلاش هم کند، باز هم نمی تواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ می گوید. تعداد خانم هایی که با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسائل کاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یک کلام همه چیز. او می خواهد با این کار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد.

دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش.

توانایی تشخیص دروغ
اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و  دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبه کار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟

من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر كسي شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند.

اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟)

گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند.

برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند
به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود.

من کارمندی داشتم که وظیفه داشت هر هفته گزارشات تحقیقاتی را برایم مهیا کند. روی میزم، هر دوشنبه، درست مثل ساعت. یک روز او دیر حاضر شد، در حالیکه هیچ چیز در دست نداشت وارد اتاق شد و داستانی ساختگی برای عدم جمع آوری اطلاعات برایم تعریف کرد. جدا از اینکه هر بهانه ای هم که می آورد (اصلا به من مربوط نبود که چرا نتوانسته) او به من دورغ هم می گفت.

کارمند عزیز ما به جای جمع آوری اطلاعات یک هفته در شمال مشغول ماهیگیری بوده. آیا فکر نمی کرد که من می توانم به راحتی حقیقت را دریابم؟ او مثل یک کبک سرش را به داخل برف فرو برده بود و تصور می کرد که دیگران نیز توانایی دیدن هیچ چیز را ندارند. بهانه های او واقعا واهی و غیر قابل باور بودند. من قبلا فکر می کردم جوان فعال و پر کاری است، اما در آن زمان از چشمم افتاد و کسی جز یک دروغگو نبود. او فقط می خواست مثل یک مرد رفتار کند، اما توانایی آن را نداشت. البته من اجازه پیش روی را از او سلب نکردم، اما به راستی لنگان لنگان تا کجا می توان جلو رفت؟

یکی دیگر از کارکنانم روزی برایم یک دست کت شلوار با مارک "آرمانی" هدیه آورد. من از او پرسیدم که اصل است یا خیر (در صورتیکه می دانستم مارک لباس قلابی است) اما او با کمال خونسردی گفت اصل است و افزود "من آن را از یکی از عمده فروشی های آرمانی خریداری کردم و فروشنده به من اطمیان خاطر داد که جنس اصلی است." به هر حال چه کارمند من دروغ می گفت، چه عمده فروش آنقدر کودن بوده که جنس اصل و فرع را تشخیص نمی داده، در اینجا شناسایی کاذب کمی دشوار به نظر می رسد. به نظر شما احتمال دروغگویی کدامیک بالاتر است؟

بله دقیقا، خیلی خوبه، دارید یاد میگیرید.

قبول اشتباهات، صداقت
برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند.

زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟

اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی.

بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد.

حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند.

دروغ گفتن به خانم ها

یک استثنا برای قانون "اصلا دروغ نگویید"، خانم ها هستند

اگر دروغ مصلحتي نگویید (مانند تعريف از هيكل، دست پخت، علاقه به مادر زن،...) در زندگی نمی توانید به هیچ خانمی نزدیک شوید. این به این دلیل نیست که کذب خوب است بلکه دلیل آن این است که دنیای خانم ها متفاوت بوده و قانون های مخصوص به خود را دارد. بدون دروغ حقیقت زیاد میشود که اکثر آنها نیز جزء حقایق تلخ به شمار می روند. بین خودمان بماند اما خانم ها مانند آقایون توانایی تحمل تمام حقایق را ندارند. طبیعت آنها این چنین سرشته شده است. بهتر است شکایت خود را به درگاه خداوند ببرید.

توجه کنید، شاید کمی دردناک باشد، اما حقیقت دارد. این مقاله مربوط به ملاقات خانم ها و آقایون نیست، مقاله ای برای صاحب اختیار کردن و قدرت بخشیدن به شما در مسایل شغلیست. فکر نکنید که نباید به خانم ها احترام بگذارید و هر طوری که دلتان خواست با آنها رفتار کنید. فقط می خواستم برای شما این مطلب را روشن کنم که قوانین دنیای تجارت با دنیای عشق و علاقه کمی متفاوت است.

نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو

تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید:

    * چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نميشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است.
    * اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت.
    * پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند.
    * اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند.
    * من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید)
    * اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم.
    * داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود .
    * دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد.
    * همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند.
    * سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض 10 ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند.
    * جزئيات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.

همش همین بود.


_________________
آگه 50000 نفر هم به یک چیز اشتباه اعتقاد داشته باشن , اون چیز هنوز هم اشتباه است !

محمـــــــــــــــــــــدرضا . اگر گه گاهی سراغتون افتاد , خوشحال میشم : http://360.yahoo.com/molla652003

سوابق کاریه من :

معاد
روزی یک حدیث
ACM_sharif
طراحی الگوریتم
در اعماق بی کران
Art Of Programming
عکس های بچه ها
نماز
معرفی سایت های مفید
شعر های دوران مهدکودک
موفقیت
موسیقی

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال حمایت از دیگران برای موفقیت 
یـکـی از وظـایـفـی کـه بـر دوش بسـیـاری از مـا اســت این
مي بـاشـد که از دیـگران پشتیبانی کنیم تا آنها نیز بتوانند
کـیـفیت زنـدگی خود را ارتقا داده و شرایط مطلوبی را برای
زنـدگیشان فراهم آورند. حال چه ما مسئولیت پدر و مادری
داشـتـه بـاشیـم، چـه شراکت، دوستی و یا حتی مدیریت،
لازم اسـت کـه در هـر شـرایطـی به دیگران کمک کنیم تا از
این طریق استعدادهای درونی شان را شکوفا سازند.

بـا هـر حـرفـی که می زنیم و هر کاری که انجام می دهیم
در اطرافیان خود تاثیر می گذاریم- چه مثبت و چه منفی- .
پس شایسته است که کارهای خود را بادقت و توجه کامـل
انـجـام دهـیـم. در ایـن قسـمـت شـمـا را بــا 10 روش آشنا
مـی کـنـیم که از آن طریق می توانید به دیگران کمک کنید
تا خوبی های درونشان را شناسایی کنند.


1- آنها را باور داشته باشید
هر کسی ممکن است در طول زمان دچار تردیدهای بیشماری شود و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. استعدادها  و توانایی هایش را باور نداشته باشد به همین دلیل نیروی ابتکار عمل خود را از دست دهد و در نتیجه در یک چنین شرایطی هیچ خبری از پیشرفت هم نخواهد بود. در این زمان وجود شخصی که شما را باور داشته باشد هدیه ای است که هیچ قیمتی نمی توان بر روی آن گذاشت. در داستان زندگی زنان و مردان بزرگ همیشه شخصی وجود داشته که توانایی های آنها را باور داشته حتی در زمانی که خودشان آنها را به طور کامل باور نداشته اند.

2- آنها را تشویق کنید
" تو می توانی این کار را انجام دهی"، "من می دانم که تو می توانی." شاید این ها به گوش شما آشنا باشند. تشویق های صادق و صمیمانه کمک زیادی به فرد می کنند تا بتواند موقعیت خود را حفظ کند. هر چه به جزییات توجه بیشتری مبذول کنید، نتیجه بهتری بدست می آید. "من یادمه که تو پارسال واقعا شاهکار کردی و تونستی مناقصه رو ببری من باهات شرط می بندم که میتونی الان حتی خیلی بهتر هم عمل کنی."

3- انتظارات خود را افزایش دهید
معمولا به ما گفته می شود که آرزوهایمان را مطرح نکنیم و ما را تشویق می کنند که انتظارات واقع بینانه ای داشته باشیم. اما هنگامیکه زمان حمایت از دیگران فرا می رسد، آنها را برای رسیدن به بهترین ها ترغیب کنید. شاید لازم است که گاهی سطح انتظاراتمان را بالا ببریم. خیلی خوب است که معلم و یا کارفرمای ما انتظار زیادی از ما داشته باشند. زیرا از این طریق به مبارزه ای دعوت شده ایم که  به طور حتم توانایی ما در زندگی افزایش می دهد.

4- حقیقت را بازگو کنید
اغلب به این دلیل که نمی خواهیم کسی را آزرده سازیم از گفتن حقایق تلخ خودداری می کنیم. چون می خواهیم که همیشه مودب و مهربان جلوه کنیم. اما فراموش نشود که بیان حقایق کار درستی به شمار می رود. شاید شما تنها فردی هستید که می توانید به او چیزی را که لازم دارد تا بشنود بگویید. البته در این شرایط باید خونسرد باشید و به هیچ وجه چهره پرخاشگر و مبارزه طلب به خود نگیرید.

5- یک الگوی نمونه باشید
یکی دیگر از چیزهایی که ما از طریق آن می توانیم در افراد تاثیر بگذاریم رفتار و اعمال ما است. کارهای ما خیلی بیشتر از گفته هایمان تاثیر گذارند. تصور نکنید که افرا رفتار شما را زیر نظر نمی گیرند. آنها چنین کاری را انجام می دهند و رفتار شما به صورت آگاهانه و یا ناخوداگاه ثبت و ضبط می شود. همانطور که ما به صورت خودکار از الگوهای خود تقلید می کنیم ممکن است که خودمان هم برای فرد دیگری الگو باشیم و او رفتارش را مطابق با اعمال ما پیش گیرد. پس سعی کنید که یک الگوی مناسب باشید.

6- تجربیات خود را تقسیم کنید
شاید ما ارزش شکست هایمان را نمی دانیم، شاید نمی خواهیم در معرض آسیب قرار بگیریم به همین دلیل از شکست ها و اشتباهاتمان چشم پوشی می کنیم. با این کار ما دیگران را از تجربیات خود محروم کرده ایم. هنگامیکه شما تجربیاتتان را با دیگران در میان می گذارید – به ویژه ناکامی ها - یکدلی خود را با آنها افزایش می دهید و قابل اعتماد جلوه می کنید و همین امر باعث می شود تا طرف مقابل خود را به شما نزدیکتر احساس کند.

7- آنها را به چالش وا دارید
"چالش" معانی مختلفی دارد. چیزی که در این قسمت مد نظر ما است "محاسبه توانایی فرد در یک آزمایش دشوار و طاقت فرسا اما در عین حال محرک و مشوق" می باشد. همه ما در برهه های زمانی مختلف دچار چالش های بیشماری می شویم اما دعوت کردن دیگران به چالش بحث دیگری است و یک کار بی نظیر به شمار می رود. البته نباید در این راه زیاده روی کنید زیرا ممکن است که نتیجه معکوس حاصل شود. در کمال خونسردی اما با درایت کامل عمل کنید تا آنها را متوجه تعهدات خود کنید سپس آنها را به مبارزه دعوت کنید "به نظر من تو باید از این عقاید پوچ دست بکشی و کار فعلی ات را دنبال کنی و آنرا به اتمام برسانی، این کار رو انجام بده و بر طبق تعهدات خود عمل کن و غیره..."

8- سوالات مناسب بپرسید
یک متخصص خوب و یا یک مربی کارآزموده به مراجعین خود نمی گوید که چه کاری باید انجام دهند بلکه با طرح سوالات مناسب موضوع را برای آنها روشن می کنند و آنها می توانند شرایط خود را بهتر درک کرده و تصمیمات مناسب را اتخاذ کنند. شما هم می توانید چنین کاری را انجام دهید. با پرسیدن سوالات دقیق و ظریف مردم را به فکر کردن وادارید تا آنها خودشان بتوانند راه حل مشکلات را پیدا کنند. آنها قدر دان شما خواهند بود." گری لاک وود" در این خصوص اظهار می دارد : سوالات زیرکانه را با نفوذ بیشتر بیان کنید.

9- آنها را تایید کنید
شما دقیقا چیزی را بدست می آورید که به دنبال آن هستید. اگر به دنبال نقاط مثبت کسی می گردید پس آنها را پیدا کنید و اگر می خواهید اشتباهاتشان را ببینید به طور حتم این اتفاق روی خواهد داد. هنگامیکه افراد کاری را درست انجام می دهند آنها را تشویق کنید. وقتی نسبت به این مطلب آگاهی پیدا کنند به انجام دوباره آن گرایش خاصی پیدا می کنند. برای آگاه ساختن آنها می توانید برایشان یاد داشت بگذارید، یک کارت برایشان بفرستید، به آنها تلفن بزنید و یا از آنها در مقابل دیگران قدردانی کنید.

10- برای آنها وقت صرف کنید
حتما عاشق چیزی هستیم که برای آن وقت صرف می کنیم. با این کار ما با ارزش ترین دارایی خود(زمان) را در اختیار آنها گذاشته ایم و این امر ثابت میکند که ما برای رابطه ای که با آنها داریم و همچنین خود آن ها اهمیت قائل هستیم. در روابط خود برای دیگران وقت بگذارید زیرا زندگی بشر از زمان درست شده است.


منبع:مردمان


_________________
آگه 50000 نفر هم به یک چیز اشتباه اعتقاد داشته باشن , اون چیز هنوز هم اشتباه است !

محمـــــــــــــــــــــدرضا . اگر گه گاهی سراغتون افتاد , خوشحال میشم : http://360.yahoo.com/molla652003

سوابق کاریه من :

معاد
روزی یک حدیث
ACM_sharif
طراحی الگوریتم
در اعماق بی کران
Art Of Programming
عکس های بچه ها
نماز
معرفی سایت های مفید
شعر های دوران مهدکودک
موفقیت
موسیقی

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
اگر به دقت به رفتارهاي خود توجه کنيد، به راحتي متوجه خواهيد شد بعضي از اين رفتارها بي هدف انجام مي پذيرد. براي مثال بارها اتفاق افتاده که بي هدف به سمت آشپزخانه حرکت مي کنيد و در جست وجوي چيزي ناگهان در يخچال را باز نموده و نگاهي به درون يخچال مي اندازيد و ناخودآگاه در يخچال را مي بنديد و به اتاق خود بر مي گرديد.
آيا ابتدا تصميم مي گيريد و هدفي را مشخص مي کنيد و سپس حرکت را آغاز مي کنيد؟ يا حرکتي را بي هدف شروع مي کنيد و سپس به تصميم گيري مي پردازيد؟ به عنوان مثال تشنه مي شويد و براي رفع تشنگي به سمت آشپزخانه و يخچال حرکت مي کنيد؟ يا واقعيت چيز ديگري ست و وقتي آب را مي بينيد تشنه مي شويد و قدري آب مي نوشيد.

اين که ما گاهي نيازهايمان را انتخاب نمي کنيم بلکه پيدا مي کنيم بسيار ظريف و قابل تاملي است. مثال ديگر اين که بعضي براي ديدن فيلمي که به موضوعش علاقه نشان مي دهند به سينما مي روند و بعضي ديگر به سينما مي روند شايد موضوع فيلم سرگرم کننده باشد و يا بعضي کتابي با عنوان خاصي انتخاب مي کنند و بعضي هر چه بادا باد.

اصولاً کساني موفق هستند که بر اساس نيازشان حرکتي را شروع مي کنند و براي رسيدن به هدف، آگاهانه و صبورانه عمل مي کنند. هر حرکت هدفمندي رضايت بخش خواهد بود و براي فراگيري چنين رفتاري تمرين بايد کرد.
ديگر تلويزيون را بي هدف روشن نخواهيد کرد مگر اين که بخواهيد برنامه خاصي را در زمان خاصي دنبال کنيد.

يک انسان آگاه هيچ حرکتي را بي هدف انجام نمي دهد. اگر به پارک مي رود براي ملاقات با درختان و ديدن گل هاي زيبا، پياده روي و تفنس از هواي پاک مي رود و با همه اين ها شايد مصاحبتي داشته باشد. توصيه مي کنم آگاهانه به رفتار امروزتان توجه کنيد تا به سادگي با ما هم عقيده شويم، و ببينيد بسياري از اعمال ما ناخودآگاه و بدون دنبال کردن هدف خاصي صورت مي گيرد.

وقتي کتابي را مطالعه مي کنيد بين زمان از دست رفته و فهم ايجاد شده رابطه اي بر قرار مي کنيد. هر چه ما هوشيارتر باشيم فهم ما از مطالب بيشتر و زمان از دست رفته کمتر خواهد بود و اين بهره وري در مطالعه است.

براي موفقيت در يادگيري عوامل مزاحم را شناسايي کنيد و محدوديت هاي قابل کنترل و غير قابل کنترل را بشناسيد و موارد زير را رعايت کنيد:
1- باور کنيد که بايد تغيير کنيد.
2- ياد بگيريد که درست و عميق بخوابيد.
3- ياد بگيريد که سحرخيز باشيد.
4- ياد بگيريد که صبور باشيد.
5- با انسان هاي موفق بيشتر معاشرت کنيد.
6- ديگران را به کارهاي خوب دعوت کنيد.
7- تشويش و نگراني را از خود دور کنيد.
8- در ذهنتان دور نماي بسيار موفقي از خودتان تجسم کنيد.
9- عطش دانستن را در خود پرورش دهيد.
10- هميشه در کارها با افراد ذيصلاح مشورت کنيد.

اگر در جهت علايق خود گام برداريد هميشه مسير موفقيت را طي خواهيد نمود. شوق رسيدن به اهداف مورد علاقه، پيمودن هر مسيري را بر ما آسان مي کند. بنابراين
اصولاً کساني موفق هستند که بر اساس نيازشان حرکتي را شروع مي کنند و براي رسيدن به هدف، آگاهانه و صبورانه عمل مي کنند.

اهداف خود را بر اساس توانمندي ها و علايق خود انتخاب کنيد. داشتن اهداف کلي نمي تواند مسير مشخصي را بر ما آشکار کند. به همين منظور بايد اهداف خود را کاملا تعريف شده و مشخص انتخاب کنيم. براي مثال عده اي صرفاً براي راهيابي به دانشگاه تلاش مي کنند و رشته خاصي را هم دنبال نمي کنند، هدف آن ها فقط دانشجو شدن است، و اين هدفمندي عوارض بسياري را به دنبال خواهد داشت.

در هنر زندگي کردن بايد خود را بشناسيم، نقاط ضعف خود را بپذيريم و از نقاط قوت خود بهره برداري کنيم و بدانيم که بخشي از ما را وراثت و بخش ديگر را شرايط محيطي و گاهي ترکيبي از اين دو تشکيل مي دهد. عوامل مهمي که موفقيت ما را تضمين مي کنند عبارتند از:
1- شارژ مداوم باطري انگيزش.
2- نظم و انضباط فردي.
3- دانش و آگاهي.
4- اعتماد به نفس و خودباوري.
5- پشتکار و تقويت نيروي اراده.
6- کنترل ارتباطات و شناسايي عوامل مزاحم در مسير هدف.
7- ارتقاء ظرفيت مطالعه و تقويت حافظه.
8- رعايت تغذيه مناسب.
9- اجراي فعاليت هاي منظم ورزشي.
10- فراگيري تکنيک هاي رها سازي براي کاهش فشارهاي رواني.


_________________
آگه 50000 نفر هم به یک چیز اشتباه اعتقاد داشته باشن , اون چیز هنوز هم اشتباه است !

محمـــــــــــــــــــــدرضا . اگر گه گاهی سراغتون افتاد , خوشحال میشم : http://360.yahoo.com/molla652003

سوابق کاریه من :

معاد
روزی یک حدیث
ACM_sharif
طراحی الگوریتم
در اعماق بی کران
Art Of Programming
عکس های بچه ها
نماز
معرفی سایت های مفید
شعر های دوران مهدکودک
موفقیت
موسیقی

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
همه ي ما دوست داريم كه برنده باشيم و نه بازنده . ولي آيا ميل به برنده بودن به تنهايي كافي است؟ با اين كه زندگي همواره توام با پيكار نيست، اما شايد بتوان آن را به صحنه ي بازي پيچيده اي تشبيه نمود ، كه پيروزي در آن ، رمز و رازي دارد. سيدني . جي . هريس نويسنده اي سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در ميدان زندگي مي شناسد و براي موفقيت در آن ، راه هايي ساده پيشنهاد ميكند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگي خود انتخاب كرده ايد، اين مطلب راهنماي خوبي براي شما خواهد بود

اولين هدف گيري ¤¤

.برنده متعهد ميشود
.بازنده وعده ميدهد

.وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: اشتباه كردم
.وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود

.برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد
.بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري بپردازد

.هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست كه
بازنده باطناً از برنده شدن دارد

.برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي پردازد
.بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند

.برنده ميگويد: بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم
.بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلي را نميداند

.برنده مي داند به خاطر چه چيزي پيكار ميكند و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد
.بازنده آن جا كه نبايد، سازش ميكند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند

.برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان ميدهد
.بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند

برنده مورد تحسين واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجيح ميدهد، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد
بازنده دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح ميدهد، حتي اگر بهاي آن خفت و خواري باشد

.برنده گوش مي دهد
.بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است

.برنده از ميانه روي و نرمش خود احساس قدرت ميكند
بازنده هرگز ميانه رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند

.برنده ميگويد، بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد
.بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است

.برنده به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند تا از آنان چيزي بياموزد
.بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است

.برنده گامهاي متعادلي بر ميدارد
.بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند

دومين هدف گيري ¤¤

.برنده ميداند كه گاهي اوقات ، پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد
بازنده بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است

برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته، و هوشمندانه از ناتواني هاي خود، آگاه است
.بازنده از توانايي ها و ناتواني هاي واقعي خود بي خبراست

برنده مشكلي بزرگ را انتخاب مي كند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك ميكند، تا حل آن آسان گردد
.بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند

.برنده مي داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود
.بازنده احساس ميكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد

.برنده تمركز حواس دارد،
.بازنده پريشان حواس است

.برنده از اشتباهات خود درس ميگيرد
.بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، يادگرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند

برنده ميكوشد تا مردم را هرگز نيازارد، مگر در مواقع نادري كه اين دل آزاري در راستاي يك هدف بزرگ باشد
.بازنده نميخواهد به عمد ديگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه هميشه اين كار را ميكند

.برنده ثروت اندوزي را وسيله اي براي لذت بردن از زندگي مي داند
بازنده مال اندوزي را هدف خود قرار ميدهد،‌ بنابراين گذشته از ميزان انباشت ثروت، هيچگاه نميتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نميشود

.برنده نسبت به فضاي اطراف خود حساس است
.بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است

سومين هدف گيري ¤¤

.بازنده شكستهاي خود را ناشي از، تبعيض يا سياست مي داند
برنده ترجيح مي دهد كه، خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نميكند

.بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد
.برنده معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين ميكنيم

.بازنده از اين كه بيش از آنچه مي گيرد، بدهد، احساس ميكند بازنده است
.برنده در چنين موقعيتي احساس ميكند كه اعتبار خود را براي آينده تقويت مي نمايد

بازنده اگر از ديگران عقب به ماند، تندخو و خشن ميشود، و اگر جلوتر از ديگران باشد، بي احتياطي ميكند
.برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ ميكند

.بازنده از اين كه خود و يا ديگران به نقايص وي آگاهي يابند، هراسان است
برنده ميداند كه نارسايي هاي او جزيي از شخصيت وجودي اوست، در حالي كه مي كوشد تا آثار ناگوار اين نقايص را به زدايد، هرگز تاثير آنها را انكار نميكند

بازنده هنگامي كه از ديگران بدرفتاري ميبيند، خشم و ناخشنودي خويش را به زبان نمي آورد و زجر مي كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرايط بدتري را پديد مي آورد
برنده در چنين شرايطي آزادانه، رنجش و آزردگي خود را بيان نموده، تخليه ي احساسي ميكند، سپس مساله را به فراموشي مي سپارد

بازنده به «استقلال» خود مي بالد، در حاليكه به واقع در حال خونسردي است. و به كار گروهي» خود مي بالد، در صورتي كه در حال دنباله روي است، و اراده اي از خود ندارد
برنده ميداند كه كدام تصميم ها را به طور مستقل بگيرد، و كدام يك را پس از مشورت با ديگران

بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده، و ديگر بازندگان را حقير ميشمارد.
برنده داوري او درباره ديگران با توجه به چگونگي استفاده آنان از توانايي ها و استعدادهاي خودشان است، نه بر مبناي معيارهاي موفقيت مادي و دنيوي. و براي يك «پسربچه واكسي» كه كارش را استادانه انجام ميدهد، در مقايسه با يك فرصت طلب تمام عيار احترام بيشتري قايل است

بازنده فكر ميكند كه براي بازنده شدن و برنده شدن قوانيني وجود دارد،
برنده مي داند كه هر قاعده اي در هر كتابي را، مي توان ناديده انگاشت ، جز يكي، «هماني كه هستي و ميخواستي ، باش» ، تنها برگ برنده ، در دنيا همين است

بازنده به كساني كه از خودش قوي ترند، تكيه ميكند، و عقده هاي خود را بر سر افراد ضعيفتر از خويش خالي ميكند
برنده روي پاي خود مي ايستد و از اينكه ديگران، به وي تكيه كنند، احساس تحميل شدن نمي كند

چهارمين هدف گيري ¤¤

.برنده در وجود يك آدم بد، خوبي ها را مي جويد و روي همين قسمت كار ميكند
بازنده در وجود يك انسان خوب، بدي ها را مي جويد. از اين رو ، به سختي ميتواند با ديگران همكاري كند

برنده در عين حال كه تعصبات خود را ميپذيرد، تلاش ميكند كه در هنگام قضاوت كردن بر اين تعصبات غلبه كند
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراين در سراسر عمر، اسير تعصبات خويش خواهد بود

برنده هراسي ندارد از اينكه دريك موقعيت ضد و نقيض قرار گيرد، زيرا در افكارش خللي وارد نمي شود
.بازنده سازگار شدن با موقعيتهاي ضد و نقيض را به كار شايسته ترجيح ميدهد

برنده بازي سرنوشت، و اين حقيقت كه شايستگي ها را همواره پاداشي نيست، بي آنكه ديدگاهي بدبينانه داشته باشد، درك ميكند
.بازنده بي آنكه بازي هاي سرنوشت را درك نمايد، بدگمان است

.برنده ميداند كه چگونه ميتوان جدي بود، بي آن كه خشك و رسمي باشد
.بازنده غالبا خشك و رسمي است زيرا، فاقد توانايي جدي بودن است

برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام مي دهد، و توان خود را براي راه حل هايي ذخيره مي كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتي اعتراض آميز انجام مي دهد، و هيچ توان و نيرويي را براي گرفتن تصميمات اخلاقي مهم باقي نمي گذارد

.برنده ارزش هاي اخلاقي را، به عنوان تنها منبع قدرت حقيقي مي شناسد
بازنده چون در باطن ، براي ارزشهاي اخلاقي احترام اندكي قايل است، بيش از ظرفيت خويش در جهت كسب منابع قدرت بيروني تلاش ميكند

برنده سعي ميكند كه رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آنها قضاوت كند، و رفتارهاي ديگران را، براساس قصد و نيت آنها ارزيابي كند
بازنده رفتارهاي خود را براساس قصد و نيت خويش و رفتارهاي ديگران را براساس نتايج آنها ارزيابي ميكند

.برنده ديگران را نكوهش مي كند ولي آنها را مي بخشد
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست، و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم ، نيست

پنجمين هدف گيري ¤¤

.برنده پس از بيان نكته ي اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي بندد
.بازنده آنقدر به صحبت ادامه مي دهد، كه نكته ي اصلي را فراموش ميكند

.برنده هر امتيازي را كه بتواند بدهد، مي دهد، جز اين كه اصول بنيادي خود را فدا كند
بازنده به خاطر هراس از دادن امتياز به لجاجت خود ادامه مي دهد، و اين ، در حالي است كه اصول بنيادي اش رفته رفته از بين مي رود

.برنده ضعفهاي خود را به خدمت توانايي هايش مي گيرد
بازنده توانايي هاي خود را هدر ميدهد، زيرا كه آنها را در خدمت ضعفهاي خود به كار مي گيرد

.برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، يكسان عمل ميكند
.بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير ميكند

.برنده ميخواهد مورد احترام ديگران باشد، اما ذهنش را درگير آن نميكند
بازنده براي رسيدن به اين هدف، دست به هر كاري ميزند، اما سرانجام، با شكست روبه رو مي شود و به هدف اش نمي رسد

برنده حتي زماني كه ديگران وي را به عنوان يك خبره مي شناسند، مي داند كه، هنوز خيلي چيزها را نميداند
بازنده ميخواهد كه ديگران او را يك خبره بدانند، و اين نكته كه : «بسيار كم مي داند» را، هنوز نياموخته است

برنده گشاده روست ، زيرا كه ميتواند بي آنكه خود را تحقير كند، بر خطاهاي خويش بخندد
بازنده چون حتي در خلوت خويش ، خود را پست و حقير مي شمارد، در حضور ديگران نيز قادر به خنديدن بر خطاهاي خود نيست

برنده نسبت به ضعفهاي ديگران، غمخواري ميكند، زيرا ضعفهاي خود را درك نموده و آنها را پذيرفته است
بازنده ديگران را به دليل ضعفهايشان خوار و خفيف مي شمارد، زيرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان ميكند

برنده هر كاري كه از دست اش بر آيد انجام ميدهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه اميد مي بندد
.بازنده بدون آنكه كوچكترين تلاشي كند، به انتظار معجزه مي نشيند

.برنده تا دم مرگ بيشتر از آنچه كه از ديگران ميگيرد، مي دهد
بازنده تا پاي جان از اين توهم دست بر نميدارد كه، «پيروزي » يعني بيش از آنچه كه مي دهي، بستاني

برنده هنگامي كه مي بيند راهي را كه در پيش گرفته است، با مسير زندگاني او سازگار نيست، هراس از ترك كردن آن ، ندارد
بازنده «نيمه ي راهي » را در پيش گرفته و به آن ، ادامه مي دهد، و اهميتي نميدهد كه به كجا منتهي مي شود.


_________________
آگه 50000 نفر هم به یک چیز اشتباه اعتقاد داشته باشن , اون چیز هنوز هم اشتباه است !

محمـــــــــــــــــــــدرضا . اگر گه گاهی سراغتون افتاد , خوشحال میشم : http://360.yahoo.com/molla652003

سوابق کاریه من :

معاد
روزی یک حدیث
ACM_sharif
طراحی الگوریتم
در اعماق بی کران
Art Of Programming
عکس های بچه ها
نماز
معرفی سایت های مفید
شعر های دوران مهدکودک
موفقیت
موسیقی
نمايش نامه هاي ارسال شده قبلي:
پاسخ به يك موضوع صفحه 1 از 1